شمارهٔ ۱۳۸۵
گر صد هزار ازین غم و دردم رسد به رویدانی که از در تو نگردم به گفت و گوی
پشتم به هرکه عالم و رویم به روی تستآیا بود که باز نشینیم روبه روی
ای باد اگر به جانب آن ماه بگذریاز مهر من به حضرت او ذرّه ای بگوی
گر آنچه در فراق تو بر ما همی رودوآنگه ز دست جور رقیبان تندخوی
گر بخت یاریی دهدم در شب وصالتا روز، شرح هجر توان گفت مو به موی
تا جان به تن بود سر ما آستان دوستتا پای طاقتست بپویم به جست و جوی
با مدّعی بگوی که ناموس و نام و ننگبر باد عشق رفت تو بیهوده بس مگوی
بر دیدهٔ جهان گذر ای سرو نازنینکز رهگذار بست برو بس ز اشک جوی
بر عرصه فراق ز چوگان روزگارمن خسته دل شکسته و سرگشتهام چو گوی