گنج

شمارهٔ ۷۰۵

مرا به صبحدمی گل به بار می‌بایدبه باغ، دامن و دست نگار می‌باید
چو مست گشت دل از بادهٔ غم تو، مراز جام لعل تو دفع خمار می‌باید
اگرچه هست عنایت تو را به سوی رهیز طالعم مددی هم به کار می‌باید
شب فراق تواَم جان به لب رسانیده‌ستبه روز وصل تواَم اختیار می‌باید
بپرس نام من خسته دل که در دو جهانبه دولت تو مرا اعتبار می‌باید
اگرچه روز چو عمر رقیب کوتاهستمرا به وصل شبی پایدار می‌باید
اگرچه بر دل من هست بار هجر بسیمرا به خلوت وصل تو بار می‌باید