گنج

شمارهٔ ۷۶۶

قافیه: ستمدگر۴ بیت
از شراب وصل او مستم دگروز غم بیهوده وارستم دگر
تا چو سرو از پیش ما برخاستیبا غم روی بنشستم دگر
تا گشادی طرّهٔ زلف سیاهجان و دل در کار تو بستم دگر
گفتم از دامت برون آیم به صبرکرده‌ای از زلف پا بستم دگر