شمارهٔ ۴۵۹
در دلم بود که دلدار وفا خواهد کردکامم از لعل لب خویش روا خواهد کرد
بر دلم درد بسی بود ز ایام فراقدرد ما را مگر از لطف دوا خواهد کرد
کی گمان برد دل خسته سرگردانمکه بت سرکش ما باز جفا خواهد کرد
چون کسی نیست که پیش تو بگوید حالممحرم راز دلم باد صبا خواهد کرد
روز هجران تو دانی که من خسته جگرجان شیرین ز تنم باز جدا خواهد کرد
مرغ جان من دلخسته به تو مشتاقستز هوس بر سر کوی تو هوا خواهد کرد
پادشاه غم عشقش چو چنین مغرورستنظری کی ز وفا سوی گدا خواهد کرد
بر جهان گر صد از این جور نمایی چه کندبه سر و جان تو او غیر دعا خواهد کرد؟
قامتت را چو ببیند به چمن سرو روانبه هوای قد تو نشو و نما خواهد کرد