گنج

شمارهٔ ۹۱۳

قافیه: ردهام۷ بیت
سالها در عشق تو خون خورده‌امرنجها از دست هجران برده‌ام
تا مگر بینم دمی رخسار توجان و دل ایثار پایت کرده‌ام
مردم چشمم که بینایی دروستاز غم هجرانش بس آزرده‌ام
در فراق رویت ای زیبا نگارمن ز دیده خون دل آورده‌ام
از شراب وصل تو جامی مرادای دو چشم من بگو کی خورده‌ام
من گلی بودم به بستان جهانوین زمان از هجر تو پژمرده‌ام
از غم هجران او بیرون فتادای عزیزان راز دل از پرده‌ام