شمارهٔ ۱۱۶۹
خلاف عادت معهود را وفایی کنبیا و درد من از وصل خود دوایی کن
تو پادشاهی و من بندهای ضعیف نحیفنظر ز روی عنایت سوی گدایی کن
چرا شدی تو ز ما ای نگار بیگانهکه گفت پشت وفا را به آشنایی کن
نوای خسته دلان وصل تست تا دانیز لطف چاره احوال بی نوایی کن
چو بگذری چو سهی سرو در سرابستانبه سوی خسته دلان نیز مرحبایی کن
مگر کند نظری بر جهان ز لطف کنونبیا و میل سوی بوستان سرایی کن
به لطف گفتمش امشب دمی مرا بنوازکه گفت با تو که آن باز ماجرایی کن