شمارهٔ ۷۰۳
تو را به کون و مکان سر فرو نمیآیدمرا دلی که صبوری از او نمیآید
اگر جهان همه حور بهشت خواهد بودچه چاره چون به خیالم جز او نمیآید
وگر به روضه خلدم قصور عرضه کنندبه جان تو که به چشمم نکو نمیآید
شبی نمیگذرد بر من از غم هجرانکه خون دیده به رویم فرو نمیآید
از این بلای دل و دیدهٔ جفاکش منعجب که مردم چشمم برو نمیآید
به آب دیده توان دید خون چشمم رابه قطره قطرهٔ خون کاو فرو نمیآید
اگر جهان همه پر چشمه حیات شودبه غیر خون دل ما به جو نمیآید