گنج

شمارهٔ ۱۳۷۱

قافیه: ونکنی۷ بیت
تا به کی جانا دلم پر خون کنیوز میان دیده‌ام بیرون کنی
تا کی از بار فراقت دلبراپشت امّید مرا چون نون کنی
تا کی از هجر خود ای لیلی عهددر غم عشق خودم مجنون کنی
در فراق روی خوبت تا به چندجویبار دیده‌ام جیحون کنی
این دل پر درد بی درمان مناز غم هجران خود محزون کنی
کم کنی هر روز از ما دوستیدر جهان با دشمنان افزون کنی
ای دل مسکین بساز و دم مزنور نسازی با غم او چون کنی