شمارهٔ ۱۳۷۲
دلبرا با من جفا تا کی کنیبگذرد کار جهان تا هی کنی
گر بخوانی دفتر غمهای مننامهٔ جور و جفا را طی کنی
ای دل سرگشته بر باد هواستهرچه از راه وفا با وی کنی
گر بود عیشم به خوبی چون بهاراز بلاجویی بهارم دی کنی
من چو نِیْ مینالم و تو چشم و گوشسوی عود و چنگ و نای و نی کنی
چون میسّر نیست امکان وصالآخر ای دل چندَش اندر پی کنی
تا به کی از غمزههای نیم مستخون ما ریزی و میل مِیْ کنی