شمارهٔ ۲۵۱
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ازیست۷ بیت
در سر هوسم ز عشق بازیستعشقش که نه از سر مجازیست
عشقیست حقیقت ار بدانیدر بوتهٔ عشق جان گدازیست
سر باختن است در ره عشقتحقیق بدان نه کار بازیست
گر سر برود ز دست جانابا عشق رخ تو سرفرازیست
من سر به فلک فرو نیارمما را به غم تو بی نیازیست
عمرست مرا دو زلف جانانعمرِ که بگو بدین درازیست
گفتا که جهان به غم چه سازیتدبیر چه روزگار سازیست