شمارهٔ ۵۵۷
بر عاشقان رویت چندین جفا نباشدزین بیش جور کردن بر ما روا نباشد
ما بر جفایت ای جان یکباره دل نهادیمزان رو که دلبران را هرگز وفا نباشد
عهدی که کرد با من بشکست همچو زلفشکردن خلاف عهدش آیین ما نباشد
خالی نگشت هرگز یاد تو از ضمیرموز دیدهام خیالت یک دم جدا نباشد
هر شب من و خیالش در گفت و گوی هجریمآری حکایت ما بی ماجرا نباشد
ما کردهایم جان را در کار مهر لیکنآیین مهربانی رسم شما نباشد
چشم جهان چو دریا گشت از فراق و دانمگر پا نهد خیالش در دیده جا نباشد