شمارهٔ ۶۲۹
از چه رو لعل تو درمان دل ما نکندچون دلم غیر رخت میل به هر جا نکند
چه کنم با دل سرگشتهٔ بی آراممکز جهان غیر لبت هیچ تمنّا نکند
گوید آن یار جفاپیشه وفا با تو کنمگوید این را به زبان لیک همانا نکند
یار ما وعدهٔ وصلش به شبم داد امشبوعدهٔ وصل اگر باز به فردا نکند
دل بیچاره شده گرد جهان سرگردانخانهای غیر سر زلف تو پیدا نکند
چو تواند که دهد کام من از لعل لبشلیکن آن شوخ ستمکاره به عمدا نکند
چه دهم شرح که آن دلبر سنگین دل منچه جفا و ستم و جور که بر ما نکند
ذکر اوصاف جمال رخ جان آرایتچون زبان دل ما را به تو گویا نکند
هیچ شب نیست که صد عربدهای جان و جهانچشم سرمست تو با این دل شیدا نکند