گنج

شمارهٔ ۱۳۰۴

قافیه: اری۷ بیت
حاش‌لله که مرا جز تو بوَد دلدارییا دلم غیر غم عشق گزیند یاری
غم حال من بی دل بخور امروز که نیستبه جهانم بجز از عشق رخت غمخواری
زارم از عشق رخ خوب تو دریاب مرامکن آزرده خدا را به جفا بازاری
گفتمش قصد دل و دین من آخر چه سببکرده ای، ای دل و دینم تو بگو گفت آری
گفتم ای جان ز گلستان وصالت هرگزچون ندیدم من دلخسته مگر جز خاری
از چه رو این همه بیداد پسندی بر منگر نوازیم همانا که نباشد عاری
گرچه از حال من خسته جگر بی خبریجان شیرین به سر عشق تو کردم باری