شمارهٔ ۶۷۴
گمان مبر که دلم از سر وفا برودوگر ز دوست به این خسته دل جفا برود
بجز صبا ره رفتن به کوی دوست که راستمگر برای دل خستهام صبا برود
زمین ببوسد و از من بگویدش جاناروا مدار که چندین جفا به ما برود
مریض عشق تواَم چون طبیب درد منیچرا ز پیش تو رنجور بی دوا برود
ز حد گذشت جفا بر من ضعیف حزینبه دور حسن تو بر ما جفا چرا برود
به جان دوست که جانم برای دوست نکوستدگر چه روز بود کان به مرحبا برود
به هر مقام که آنجا زکات حسن دهندبه هر طریق که باشد دوان گدا برود
چو بندهٔ قد سروت شدم ز جان مپسندکه از جفات به آزادگان خطا برود
بگو که تُرک خطایی چشمت ای دلبربه چین زلف زند و ز ره خطا برود
اگر تو روی نمایی به بی دلان جهانببین که بر سر بیچارگان چهها برود