شمارهٔ ۱۰۸۱ - استقبال از حافظ
ما تو را دلدار خود پنداشتیموز تو چشم مردمیها داشتیم
تخم مهر رویت ای نامهربانسالها در وادی جان کاشتیم
هرچه کردی با من از جور و جفاگرچه آن بد بود نیک انگاشتیم
تا نهادی دل به مهر دیگرانما امید از لطف تو برداشتیم
سالها تا رایت مهر و وفاعاشقانه در جهان افراشتیم
چون جفا و جورت از حد درگذشتکار خود را با خدا بگذاشتیم
گر به ناحق غمزهات خونم بریختجانب حق را فرو نگذاشتیم