شمارهٔ ۱۰۸۲
از مادر دهر تا بزادیمجان در سر مهر او نهادیم
تا دل به دو زلف یار بستیماز دیده دو جوی خون گشادیم
از روی هوا چو مرغ زیرکدر دام بلای دل فتادیم
ای کاج ز مادر زمانهدر عشق بدین صفت نزادیم
هرچند غمم فرستی از هجربا این همه در غم تو شادیم
چون چشم تو ار شبانه مستیممخمور لبت ز بامدادیم
در آتش هجر آب جوییمبر خاک جهان بسان بادیم