گنج

شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وست۹ بیت
فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوستچه باک دارم از اندیشه‌های دشمن و دوست
مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرندغریب نیست صدف دایماً پر از لولوست
کسی که از بد و نیک زمانه دست بشستمعینست که فارغ ز مادح و بدگوست
چو پاک دامنی آفتاب مشهورستچه باک اگر شب تاریک در مقابل اوست
به رسم تضمین این بیت دلکش آوردمز شعر شیخ که جانم به طبع دارد دوست
«ز دست دشمنم ای دوستان شکایت نیستشکایتم همه از دوستان دشمن خوست»
نسیم گلشن طبعم حسودِ تر دامنشنیده است که چون باد خلد عنبربوست
بسان غنچه که بر وی وزد صبا هر دماز آن معاینه بر خویشتن بدرّد پوست
جهان خوشست چو سرو از چمن مرو بیرونکه جای مردم روشن روان کنون لب جوست