شمارهٔ ۲۲۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وست۷ بیت
دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوستکه کند چارهٔ درد دل ما را جز دوست
رود خون میرود از دیدهٔ من در غم اودل سنگین نگارم مگر از آهن و روست
نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردمدوستان عیب کنندم که فلانی بدخوست
بنشین عمر گرانمایه مکن صرف غمشجه کنم جان من و عشق فلان سنگ و سبوست
روی مقصود چو در کعبهٔ رویت دارماین همه جور و جفا بر من مسکین ز چه روست
دلبرا خوی بد از روی نکو حیف بودخوی زشت از رخ خوب ای بت زیبا نه نکوست
در جهان فاش شد و نیست ز عالم خبرشکه فلان شاه جهانست و جهان بندهٔ اوست