گنج

شمارهٔ ۲۲۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: وست۹ بیت
دردم او داده‌ست و درمانم از اوستچارهٔ دردم که جوید غیر دوست
گر کند با من جفا آن بی وفابد نباشد هر چه زو آید نکوست
تا توانایی بود جورش به جانمی‌کشم زو گرچه یاری تندخوست
حال جان پرسیدم از دل عقل گفتاز که می‌پرسی که سرگردان چو گوست
تاب چوگان دو زلفش می‌برملاجرم افتان و خیزان کو به کوست
گو برو چشم از همه عالم بدوزهر که میلش سوی یاری خوب روست
گر فتد بر مشک چین چشمش خطاستهر که را در دست، زلفی مشک بوست
مهر می‌ورزم به ماهی در زمینکافتاب آسمانش مهرجوست
من به دست یار دادم اختیاراعتمادی در جهان ما را بدوست