شمارهٔ ۲۲۷
به سروی راست ماند قامت دوستسهی سروست؟ یا نی قامت اوست؟
نه سروست و نه بالا و نه بستانبهشتست آن و طوبی بر لب جوست
دلم بردی و رخ پیچیدی از ماچنین کی کرد آخر دوست با دوست
خطا کردی جفا کردن به حالممکن جانا که بدعهدی نه نیکوست
نصیحت گوی ما گوید مداممبگو ترکش که یاری سخت بدخوست
چگونه ترک آن دلبند گویمکه جانست و حیات جان مرا اوست
جهان خرّم شد از باد بهارینمیگنجد ز شادی غنچه در پوست
نمیسوزد دلت بر حال زارم..........................................وست
دل بیچاره در میدان عشقتاسیر حلقهٔ زلف تو چون گوست