گنج

شمارهٔ ۱۰۷۷

قافیه: امیطلبیم۸ بیت
دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیمدر رخ نوروَشت نور و صفا می‌طلبیم
مدّتی تا ز غمت دل به جفا بنهادیملیکن از کوی صفا بوی وفا می‌طلبیم
ما نداریم گناهی، چو تو می‌گویی نیستعفو آن از کرم و لطف شما می‌طلبیم
در دلت گرچه ز ما بود کدورت حالیاز درون دل تو ذوق و صفا می‌طلبیم
عیب ما خود همه اینست که مشتاق توایملب یار و لب جام و لب ما می‌طلبیم
مرغ جانیم در این قالب تن روزی چندلاجرم از دو جهان روی هوا می‌طلبیم
سرو بالای تو ار سایه بینداخت به ماما ز بالای تو ای دوست بلا می‌طلبیم
پرتو نور رخت گرچه جهانگیر شده‌ستما زکاتی ز تو از بهر گدا می‌طلبیم