شمارهٔ ۱۰۷۶
روی بنمای که پیشت به نیاز آمدهایمدر جهان جز غم تو از همه باز آمدهایم
طاق ابروی تو محراب دل و جان منستزان به اخلاص دل آنجا به نیاز آمدهایم
قلب راه غم عشقم ز سر صدق و صفابر سر آتش هجران به گداز آمدهایم
گفتمش سرو صفت سوی من خسته خرامگفت آهسته توان کز سر ناز آمدهایم
از جفا رفتم از این در بگشا بر رویماز در مسکنت ای دوست چو باز آمدهایم
همه شب شمع صفت پیش رخت میسوزمتا به روز از چه بگو بر سر گاز آمدهایم
سرو نازی به جهان بر قد تو مینازمناز کم کن، به درت چون به نیاز آمدهایم
گرچه گنجشک ضعیفم هوس عشقم نیستبه هوای سر کوی تو چو باز آمدهایم