شمارهٔ ۱۰۷۵
دور از تو دلبرا چه جفاها کشیدهایموز طعن دشمنان چه سخنها شنیدهایم
آنها که دیده از غمت ای نور دیده دیدنشنیدهایم از کس و هرگز ندیدهایم
در دور چرخ سفله ز دست حریف هجربس جرعهٔ جفا که به یادت کشیدهایم
گویی که چیست حاصل عمرت ز عشق مادل رفت در پیش، طمع از جان بریدهایم
از اشتیاق آن دهن همچو میم توچون نون ز بار محنت هجران خمیدهایم
زین بیش خون مردمک دیدهام مریزکاو را به نار و خون جگر پروریدهایم
ما ذرّهوار در سر بازار مهر یارشادی به باد داده و غم را خریدهایم
گر دوست یاد ما نکند ما ز مهر دلبر یاد دوست جامه جان را دریدهایم