گنج

شمارهٔ ۱۰۷۴

قافیه: فتهایم۷ بیت
شبهاست کز خیال رخ تو نخفته‌ایمبا هیچکس حکایت هجران نگفته‌ایم
اسرار عشق روی تو در دل خزینه بودجانا به غایتی که ز جان هم نهفته‌ایم
چون حلقه بر در تو مقیمم از آن سبببسیار سرزنش که ز هرکس شنفته‌ایم
از لوح خاطر من دلخستهٔ فراقجز مهر روی دوست همه چیز رُفته‌ایم
دُرّ وصال تو چو به دستم نمی‌فتدآهن به سوزن مژه در هجر سُفته‌ایم
از آب دیده‌ام که جهان سر به سر گرفتاندر هوای وصل تو چون گل شکفته‌ایم
با درد اشتیاق تو ای جان نازنینما ترک نام و ننگ جهان جمله گفته‌ایم