گنج

شمارهٔ ۲۱۳

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انست۱۱ بیت
آن روی نگویند مگر صورت جانستو آن چشم نگویند مگر قوت روانست
وآن زلف نباشد مگر آن عنبر سار استو آن لب نتوان گفت که از دیده نهانست
تشبیه به مه روی تو را چون بتوان کردوآن قدّ دلارای مگر سرو روانست
آنی تو سراسر که همه مایهٔ لطفیدر جان من این آتش عشق تو از آنست
عمریست که در حسرت یک لحظه وصالتخون دلم از دیدهٔ غمدیده روانست
چون ترک غم عشق تو ای دوست بگویمتا جان بودم در تن و تا سعی و توانست
مشکل همه اینست که آن دلبر بی مهربا ما به زبانست و دلش با دگرانست
ای دوست چو بوسیدن پایت نتوانماز دور دعای منت آخر چه زیانست
بوی سر زلفین توأم مایه روحستلعل لب شیرین تواَم قوّت جانست
ای دل غم ایام بگو چند توان خوردبسیار مخور غصّه که عالم گذرانست
نومید نشاید که کنی بندهٔ خود رابر لطف تو امّید مرا هر دو جهانست