گنج

شمارهٔ ۳۱۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننیست۹ بیت
مرا به درد فراق تو هیچ درمان نیستبه غیر آتش عشق رخ تو در جان نیست
تو جانی و ز برم دور می‌شوی چه کنمز جان مفارقت ای نور دیده آسان نیست
مرا نیاز به روز وصال بسیارستشب فراق ترا گوییا که پایان نیست
میان صحن چمن صبحدم گذر کردمبه قد و قامت تو هیچ سرو بستان نیست
نظر به روی گلم اوفتاد تا دانیکه چون رخ تو گلی در همه گلستان نیست
صبا به دوست چرا حال ما نمی‌گوییمگر ترا ره رفتن به کوی جانان نیست
بگو که بی تو به جان آمدم چرا آخرنصیب ما ز وصال تو غیر حرمان نیست
بعیدم از رخ چون ماهت ای پری پیکرکدام جان که به عید رخ تو قربان نیست
به دوری از برم ای جان مکوش چندینیکه در جهان بتر از درد روز هجران نیست