گنج

شمارهٔ ۳۱۳

هزار محنت و غم چون فراق یاران نیستهزار غم چو غم عشق غمگساران نیست
برفتم از نظر آن دلفریب و می‌گفتمترحّمت چه سبب بر امیدواران نیست
ز دیده اشک روان می‌رود ز هجر چه سودچو دوست در غم احوال دوستداران نیست
اگرچه هست ز طوفان نوح هم شرحیولی چو دیده من اشکبار باران نیست
هزار بر رخ تو عندلیب بیشترندچو گل برفت یکی بلبل از هزاران نیست
اگرچه هست به بستان هزار شور و نوابه روی گل چو من ای جان هزار دستان نیست