شمارهٔ ۲۵۷
هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیستیک لحظه خیالش ز من خسته جدا نیست
آن یار جفاپیشه اگر ترک وفا کردمیلش سوی یاران وفادار چرا نیست
گفتم که برد نزد دلارام پیامیکس محرم عشّاق بجز باد صبا نیست
ای پیک سحر از من مهجور بگویشزین بیش جفا بر من دلخسته روا نیست
بازآی که رنجور غم از درد جداییمیسوزد و جز وصل تواَش هیچ دوانیست
روزی به علی رغم بداندیش وفا کنحیفست که با ما نظرت جز به جفا نیست
هیهات که مهر از تو توان داشت توقّعکابین وفا قاعدهٔ شهر شما نیست
گفتم که غم عشق تواَم مونس جانستگفتا غم ما درخور هر بی سر و پا نیست
ای دل غم احوال جهان بیش میندیشکاین حادثهٔ چرخ در اندیشهٔ ما نیست