گنج

شمارهٔ ۹۲۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ام۹ بیت
باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلامدیگر ببر بعد از سلام از خسته مسکین پیام
با او بگو ای جان و دل تا چند در هجران خودچون طرّهٔ سرگشته‌ات آشفته‌ام داری مدام
بخرام در چشمم که تا جانم برآساید ز غمتو سرو جانی سرو را در آب می‌باشد خرام
روز بهار و خوشدلی تا کی نشینی تنگ دلطاوس باغ جان من برخیز و در بستان خرام
تو پادشاه صورتی معنی در آن صورت نهانزان رو منِ آشفته دل از جان تو را گشتم غلام
بازآ وزین بیشم جفا مپسند بر دل دلبراکاین توسن بدخوی من گشت از غم هجر تو رام
دل چون به دامت اوفتاد آواز من آید که هیاین مرغ زیرک را ببین کامد به پای خود به دام
دست جفا بگشوده‌ای جانم به غم فرسوده‌ایبادا جمالت در جهان با ما زمانی مستدام
شام و سحر بر یاد تو روز و شبِ عمرم گذشتای روی زیبای تو صبح ای زلف شبرنگ تو شام