شمارهٔ ۹۲۳
خوابی خوش است اینکه شب دوش دیدهامدل را به یاد دوست به جان پروریده ام
دارم امید آنکه ازین خواب برخورمزیرا که لطف دوست درین خواب دیدهام
دیدم صباح روی تو ای جان به آشکارتعبیر چیست بهتر ازین روی دیدهام
بر ما ترحّمی کن و از راه مردمیکز تو جدا فتاده و محنت کشیدهام
در اشتیاق آن رخ چون گل میان باغجانا به جان تو که چو سروی خمیدهام
هر شب به انتظار تو ای جان نازنینصد پیرهن ز دست فراقت دریدهام
ای کعبه وصال مرا راه ده به خودکز شوق رویت این همه ره را بریدهام
چون مرغ نیم بسمل بی بال و پر ز شوقهر دم میان خون دل خود طپیدهام
بسیار گرم و سرد کشیدم ز روزگارنه کودکم چنان که جهان را ندیدهام