شمارهٔ ۹۲۲
ای خیال روی تو در دیدهامهست دایم همچو نور دیدهام
بی رخ زیبای تو در ماه و خورناکسم گر من در افشان دیدهام
عشق روی تو نگارا در جهاناز دل و جان و جهان بگزیدهام
در سرابستان فردوس برینبی وصال تو کی آرامیدهام
سرو بالایت ز ما سر میکشدهمچو بید از رشک او لرزیدهام
گر گذر کرد او به ما چون سرو نازصد هزاران دردش از بر چیدهام
گر رسد بر زلف تو باد صباهمچو مار از غبن آن پیچیدهام
بس که کردی بر من بی دل جفااز وفای تو طمع ببریدهام
سالها تا با غمت گرد جهانبی سر و سامان چنین گردیدهام