شمارهٔ ۵۲۹
گرچه بیداد جفای تو به غایت باشدحاشلله که مرا از تو شکایت باشد
دل تو میل وفای من سرگشته نکرداز دل ای دوست به دل گرچه سرایت باشد
از جهان کام دل آن روز بود حاصل منکه تو را با من دلخسته عنایت باشد
گر نماند اثری از من بیچاره هنوزدل من بر سر پیمان و وفایت باشد
در جهانت چو جهان بنده مخلص نبودمکشش خاصه که بی جرم و جنایت باشد
گر به خاکش گذری بوی محبّت شنویبکن اندیشه که مهرش به چه غایت باشد
دادهام جان و جهان و غم عشقش ستدمدر جهان بهتر از اینم چه کفایت باشد