شمارهٔ ۵۲۸
مرا در هجر تو کی خواب باشدچو بحر عشق بی پایاب باشد
ببخشا بر دل آن کس که بی تودر آب چشم خود غرقاب باشد
به روی چون زرم از درد هجراننگارا اشک چون سیماب باشد
سجود قبلهٔ روی تو اولیستهرآن کش ابرویت محراب باشد
شبی خواهم به رویت باختن نردبه شرطی کان شب مهتاب باشد
به بستان و نوای چنگ و بلبلنشستم بر کنار آب باشد
ز سر بیرون کن ای دل فکر باطلجهان را کی چنین اسباب باشد