شمارهٔ ۵۲۷
خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشددر بحر غم عشقش دردانهٔ ما باشد
بر رغم بداندیشان آخر چه شود کز لطفآن جان جهان یک شب در خانهٔ ما باشد
شادی نبود ما را جز با شب وصل توگویی که غم عشقش همخانهٔ ما باشد
بیگانه شدم از خویش تا با تو شدم پیوندزآن رو که بجز عشقت بیگانهٔ ما باشد
شاید که ز جور تو ای نور دو چشم مااندر سر هر کویی افسانهٔ ما باشد
ای باد صبا مویی بگشای بیاور تاتاری ز سر زلفش در شانهٔ ما باشد
گر هر دو جهان بخشند ما را به نظر نایدای دوست سر کویت کاشانهٔ ما باشد