شمارهٔ ۶۶۳
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نبود۷ بیت
چون دیدهام به هجر رخت پر ز خون بُوَدما را اگر دمی بنوازی تو چون بود
مسکین دل ضعیف من ای نور دیدگانبا درد اشتیاق تو عضوی زبون بود
گفتم مگر شبی بنوازی مرا به لطفنگذاردم که بخت بدم رهنمون بود
گشتم یقین و طالع خویش آزمودهامبختم همیشه چون سر زلفت نگون بود
مویی شد از خیال رخت تن ز روز هجرکاهی شود اگرچه کُه بیستون بود
بگذار کاین دلم ز فراقت حزین شودچون از زبان من به تو صد آفرین بود
چون قامتت بگو سخنی راست، کج مگوتا کی قدم ز بار فراقت چو نون بود