گنج

شمارهٔ ۱۲۸۰

قافیه: ندی۷ بیت
بگو چگونه دهم شرح آرزومندیکه گر بیان کنمت حال خویش نپسندی
چه باشد ار نظری سوی ما کنی ز کرمز بندگان گنه آید ز تو خداوندی
چو من ز جان و دلم بندهٔ درت جانادرِ وصال به رویم بگو چرا بندی
تو آن به جای من خسته دل مکن [که] اگرکسی به جای تو آن را کند تو نپسندی
دلا نگار ندارد سر وفا با منبه دام زلف پریشان او چه در بندی
ز جستجو ننشستی تو تا مرا آخردر آتش غم هجران دلبر افکندی
جهان چو بر دل خلقست این چنین شیرینبگو چرا ز جهان مهر خویش برکندی