گنج

شمارهٔ ۱۱۸۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انازمن۹ بیت
مکن تو روی چو خورشید خود نهان از منکه در فراق برآمد دو صد فغان از من
روان به پای تو کردم دلی که بود مراقرار و صبر و خرد بستدی روان از من
چو سرو ناز اگر سوی باغ بخرامیبه جای زر به نثار قدت روان از من
صبا برو بر یار شکسته پیمانمبپرس دلبر ما را به صد زبان از من
پس از سلام و تحیت چو بی شمار دهیبگو بگوی خدا را به دلستان از من
که رفت تا تو برفتی قرار از دل ماچراست آن رخ زیبا چنین نهان از من
گذشت عشق من و تو ز خسرو و شیریناز آن زنند به هر کوچه داستان از من
به هجر روی تو بس ناتوان و مسکینمببرد عشق رخت طاقت و توان از من
چو نیست هیچ نصیبم ز شادی شب وصلملول من ز جهان در غم و جهان از من