شمارهٔ ۱۱۸۰
ای دو چشمت مایه درمان منتا به کی باشد بلا بر جان من
از غم عشقت بگو ای سنگدلچند باشد در غمت افغان من
جز لب لعل تو ای آب حیاتهیچ نبود در جهان درمان من
این دل سرگشتهٔ بیچارهامچون کنم چون نیست در فرمان من
دل به جان آمد ز هجران چون کنمنیست رحمی بر منش جانان من
در سر کار غمش .................... سر و سامان من
من ز چشم آرم شراب از دل کبابگر تو باشی یک شبی مهمان من
راز عشقش چون بگویم مدّعیهرچه میگویی بگو در شان من