شمارهٔ ۱۱۸۲
قد تو سرو ناز من هجر تو جان گداز منبر رخ چون مهت ببین ای دل و جان نیاز من
کعبه رویت ای صنم قبله جان من بودزان سبب ای دو دیدهام هست درو نماز من
ناز مکن تو بیش ازین بر من خسته رحم کنگرچه به بوستان بود قدّ تو سرو ناز من
چند کنی چو خاکمان پست و به باد بردهیچند ز ما تو سرکشی ای بت سرفراز من
حال من رمیده دل کیست که گویدم به یارباد صبا به گوش او هم برسان تو راز من
کار من ضعیف را از سر لطف خود بسازجز تو کسی نباشدم ای ز تو برگ و ساز من
حال من و تو در جهان مثل کبوترست و بازدل چو کبوتر ضعیف عشق تو شاهباز من