شمارهٔ ۱۱۸۳
ای بار غم تو بر دل منمهر تو سرشته در گل من
آخر چه شود به لطف آساناز وصل کنی تو مشکل من
گفتم ز تو کی شوم شبی دوربنگر تو خیال باطل من
در عشق رخت نبود جز غمای نور دو دیده حاصل من
او سرو سهی و من چو خاکمآخر ز چه نیست مایل من
گفتم نکند ز ما صبوریمسکین دل تنگ غافل من
ای دوست مدام ایستادهستنقش رخ تو مقابل من
گر خاک شوم مگر که مهرتبیرون رود از مفاصل من
گر جمله جهان شوند حوریجز مهر تو نیست در دل من