شمارهٔ ۸
اسباب جهان نیست میسّر دل ما راآخر که کند حل به جهان مشکل ما را
بر درد دل خلق جهانی چو طبیبیاز لطف دوایی بکن آخر دل ما را
جانا مگر از روز نخستین بسرشتندبا مهر رخ خوب تو گویی گل ما را
از خاکم و از آب ولی آتش عشقتبر بادِ جفا داد همه حاصل ما را
بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایمدیدی تو خیالات کج باطل ما را؟
مستغرق بحر غم ایام جفاییمگویی که وجودی نبود ساحل ما را
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبمکای دوست نکو دار تو آن واصل ما را