شمارهٔ ۳۵۱
پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشتامّید شب وصل تواَم جمله هَبا گشت
هرگز به سر کوی نگاری نرسیدمتا مرغ دل خستهٔ ما گرد هوا گشت
یکتا شدم اندر غم عشق تو نگارابر روی تو تا زلف سمنسات دو تا گشت
آن قد دلارای که صبر از دل ما بردبالاش نگویید که آن عین بلا گشت
امّید وفا بود مرا از کرم دوستگویی که همه عهد و وفای تو جفا گشت
از یار نیامد سوی این خسته پیامیتا محرم راز دل ما باد صبا گشت
گویی که ببرّید ز ما آن بت بی مهربگذاشت وفا یکسر و همدست جفا گشت
هر تیر که در کیش دلم بود بیفکندبر تیر چه از دست دلم چونکه خطا گشت
آخر بده امروز مراد دل تنگمچون کام دلت از دو جهان جمله روا گشت