گنج

شمارهٔ ۳۰۴

جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیستفریاد رسم زود که فریادرسم نیست
چون بلبل شوریده منم عاشق رویشدر بندم و نالان و خلاص از قفسم نیست
از جان به هوای سر کویت شب و روزمجز دیدن روی تو به عالم هوسم نیست
از محنت هجران تو چون جان به لب آمدبر دولت وصل تو چرا دسترسم نیست
در راه بیابان تواَم چون شتر مستقطعاً خبر از راه و ز بانگ جرسم نیست
ای کعبه مقصود اگر دور فتادیچندانکه روم در ره عشق تو بسم نیست
زنهار به فریاد من خسته جگر رسزان روی که جز لطف تو ای دوست کسم نیست