شمارهٔ ۳۰۳
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: منیست۷ بیت
نگار من به سر عهد خویش محکم نیستمرا به غیر غم دوست هیچ همدم نیست
پیام من که رساند به یار مهرگسلکه در جهان بجز از باد صبح محرم نیست
بگو به یار که از غم به لب رسیدم جانبیا که جز دل گرمی و آه سردم نیست
مرا که بود یکی دل به دست افکندمبه درد عشق تو ما را دلی به هر دم نیست
به غیر درد فراقت که بر دلم صعب استبه جان تو که جز این درد هیچ دردم نیست
که شرح آن رخ چون ماه میتواند دادمگر پریست تو گویی ز نسل آدم نیست
ز آتش غم او خاک ما به باد برفتبه دست دل چه توان کرد غیر بادم نیست