شمارهٔ ۴۶۴
در چشم ما خیال رخش تا گذار کردخورشید و ماه را بر ما شرمسار کرد
تا روی او به گلشن مقصود جلوه دادگلها و لالهها به چمن جمله خوار کرد
از اعتدال قامت او سرو شد خجلتا قد سرکش تو به بستان گذار کرد
باری شکوفه بد ز درمها سفید و سرخاز باد صبحدم همه بر وی نثار کرد
نرگس چو چشم شوخ تو مخمور و ناتوانگویی به یاد لعل تو دفع خمار کرد
از من مدار مرهم الطاف خود دریغکز حد برون زمانه مرا دل فگار کرد
با آنکه عشق دوست مرا آبرو ببردخاک درت دلم ز جهان اعتبار کرد