گنج

شمارهٔ ۴۶۳

سحرگهان سوی بستان گذار باید کردتفرّجی به جهان در بهار باید کرد
نظر به قدرت بیچون وی چگونه به جانبه چشم هوش در این لاله‌زار باید کرد
که گل ز خار برآورد و لاله را از خاکنظر به صانع پروردگار باید کرد
صبور باش به دردش دلا و دم درکشنظر به حالت این روزگار باید کرد
نگار چون که به دستم نیامد از هجرانرخم به خون دو دیده نگار باید کرد
چو صبح وصل تو بر ما نمی‌شود طالعشب فراق تو تا کی شمار باید کرد
مگر که نوبت وصلش به ما رسد هیهاتگذشت عمر و هنوز انتظار باید کرد
به دامن تو چو دستم نمی‌رسد چه کنمدل حزین به دعا اختصار باید کرد
چو چشم مست تو گشتیم بی خبر جاناکزان دو لعل تو دفع خمار باید کرد