شمارهٔ ۵۰
قد تو سر کشد از جمله سرو بستانهارخ تو طعنه زند بر گل گلستانها
کشید سر ز من خستهدل چو سرو روانببرد دل ز برم آن صنم به دستانها
صبوح روی تو خورشید عالمآرای استرخ چو ماه تو شمع همه شبستانها
به روی چون گل خود صبحدم نمیشنویخروش بلبل و بانگ هزاردستانها
وزید باد بهاری جهان منوّر شدنمیکشد دلم الّا به سوی بستانها
بهار و لاله و گل چون دمید در بستانجمال طلعت زیبای تو شکست آنها
مرا که سیب زنخدان تو علاج دلستکجا برم به جهان جمله بار بستانها