شمارهٔ ۹۲
کدام سرو به بالای دوست ماند راستبگو دلا و به بستان نظر کن از چپ و راست
نگاه کردم و دیدم ز دور میآمدنگار و سرو به پیشش به یک قدم برخاست
نه سرو بود و نه طوبی صنوبری دیدممیان باغ و یقین شد که قد دلبر ماست
به سرو گفت که بنشین ز پا به پیش قدمتو سرکشی به وجود منی چنین نه رواست
به لرزه در قدمش اوفتاد و گفت منمکمینه چاکر آن قامتت که بس زیباست
گل از فروغ رخت در چمن ز بار بریختمه دو هفته بدیدش ز شرم او میکاست
دلم ببرد ز دست و سپرد ترک خطابه ابروی کج و زلفش که پر ز چین و خطاست
به غمزه خون جهانی بریخت آن دلبردلم ببرد به دزدی ز چشم او پیداست
کسی به قدّ تواَش دسترس کجا باشدکنون چو زیر فلک کار قامتت بالاست