گنج

شمارهٔ ۹۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: است۱۱ بیت
آن باد بهار بین که برخاستدیگر چمن جهان بیاراست
از بانگ تذرو و کبک و دستانبنگر که به بوستان چه غوغاست
از باد بهار گل بخندیدبلبل به زبان حال گویاست
کای گل به چمن چه رنگ و بویستو ای سرو بلند این چه بالاست
خوش در چمن صفا نظر کنآن روی چو گل ببین چه زیباست
گل را چه محل به پیش رویشکاو رنگ رخ از نگار من خواست
قدش نتوان به سرو نسبتکردن که نباشد اینچنین راست
من عاشق و بی خودم تو فارغهر جور و جفا که هست بر ماست
یک بوی وفا از او نیابمبی مهر و وفا گلست، و ناراست
هم سرو روان بوستانیکاو راست وفا و پای برجاست
ای دل بگشا تو چشم جانتوان سرو قدش ببین چه رعناست