گنج

شمارهٔ ۱۳۹۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایی۶ بیت
گذشت حسن نگارم ز حد زیبایینماند در دل تنگم از آن شکیبایی
بتیست گل رخ مه روی لیک بد مهرستبه سان ماه، رخش شب رُویست هر جایی
چو سرو بر لب جویست رُسته بر دل مانشسته بر سر راهیم تا تو باز آیی
ستمگرا مکن این جور بر من مهجورکه نیستم پس از این بر جفا توانایی
ز دست جور و جفایت جهان و ملک جهانخراب گشت تو را واجبست دارایی
به شکر آنکه بدین شاد و من شکسته دلمنظر به جانب این خسته کن خدارایی